خرید بک لینک
امروز به خودم اومدم دیدم حین گوش دادن به حرفهای گوینده ی رادیو؛چشمام خیس شدن..
به خودم اومدم دیدم اگرچه که به ظاهرسرگرم درس خوندنم اما توذهنم بخشی ازروزهای سختی ک گذشتن داره یادآوری میشه وبه خاطرهمین چهره ی کسی روبه خودم گرفتم که هرآن ممکنه باصدای بلندی بزنه زیرگریه-!
دست خودم که نیسـ.انگاری عادتم شده بی تاب بودن
به گمونم روزهای بدبه درشدن.خب من خوشحالم.امامنتظر
منتظرکه این خوشحالی عمیق تربشه
منتظر که خوبی این حال :)به خونه ی خاله ایناهم سرایت کنه..
باکلی امیدویه دلِ روشن انتظارمیکشم روشنی برگرده به چشم اونی که خیلی عزیزه برام..

به این فک میکنم که احساس قشنگی یه خودآدم حداقل؛قدردان خودش باشه
قطع به یقین بیش ترازهرکِسی متوجهم کم کاری هامو.بدخلقی های این چن وقتمو که این شرایط سبب سازشون بوده
اما اینو میدونم خیلی به نسبت همیشه صبوررر بودم.
ذره ای اهمیت نداره برام که دیگران اینو فهمیدن یانه. اما من
تاجایی که توان داشتم مهربونی خرج کردم برای خانواده م

-خدایا"من یادندارم حرفای قشنگ قشنگ بزنم .!
خواهش میکنم به روم لبخند بپاش.
طوری به دنیام عشق بتاب
که خیلی بیشترازاینایادبگیرم بهت توکل کنم .
یه مدلی نگاهتوبهم بدوزوخوب بودنو بهم یادبده
که اینقدتجدیدنیارم سرامتحانایی که ازم میگیری

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی