خرید بک لینک
فاجعه ای که برای پسرخاله م روی داد به نهایت تلخ بود اما
دوباره وبعد مدتها دورهم جمعمون کرد.
پیش تر.خیلی دورشده بودیم..
خنده ها وشوخی ها برگشتن ودورهمی هامون هم!"
برای تک تک مون یادآوری شدکه چقدهم دیگه رودوست داریم.
دوباره یادمون اومدکه جونمون در میره باهم.وعلاقه هاروبایدابراز کرد.
این بیست روز باهمدیگه اشک ریختیم اما اشکا رو ازروصورت هم پاک کردیم.حواسمون بیشتر جمع هم بود
تو لحظه هایی که بی اندازه سخت میگذشتن ..بهم امیدواری دادیم .توکل کردیم.
چقد تهِ دلی نذرای قشنگ کردیم.! :)
اتفاق بدی بود.اما ایمان دارم ازاین بدترش پیش نمی یاددیگه.
خوب تر وخوب تر میشه اوضاع..
من هلال ماه رو توشبای مشکی رنگ آسمون میبینم که داره شب به شب ولحظه به لحظه کامل ترمیشه
آخرش..آخرِ شیرین ِ این قصه! ستاره ها توهمون شب که من مطمئنم ازراه میرسه دورو بر ماه مهمون میشن وخوشحالی شونو به روی ما چشمک میزنن
خداروچه دیدی؛شایدهمه چیز اونقد عالی پیش رفت که اون شب تموم نشده وسپیده سر نزده ابرها کل آسمونوبپوشونن و اشک شوق به زمین ببارن..بارونی روسرازیرکنن که حکایت ِ بغض ها ی نشسته توگلو باشه .همون بغضایی که تودقیقه های غم آلود اجازه ندادیم ازسر یأس گونه هامونو ترکنن ..
اونقد نگه داشتیم شون که ازیه حال خوب اشک بشن.

خدای من!منطق دست وپاشکسته ی من میگه :
همه چیز ممکنه اگه توباشی
پس شدنی یه.چون توهستی^_°

-بگذریم..!
فردا تولد دوست جان قشنگمه؛-)
مریمی که دوستی ومحبت شو بارها وبارها بهم اثبات کرده
هرروزی که مریم نفس بکشه قطع به یقین مبارکه
وروز تولدش مبارک تر"

-سال پیش براش نوشتم:
زبان بازکن وبگو
رازسربه مهرعشق بازی های امشب پاییزرا
که پیداست پاییز هم درشامگاه میلادتوشاعرانه تر می نوازد..!

به قول صالحه.بهت بخنده امسالت مریمِ خوب من.

برچسب: تولدانه, نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 12:09

صفحه بندی