خرید بک لینک
در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بيتابم، كه دلم ميخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.
دورها آوايي است، كه مرا ميخواند."

میثم؟!چرا خواب دم صبح؟

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

قسمت خنده دارش اینجاست که توتلگرام حامد

میپرسه ناهارچی درست کردی؟

جواب میدم ومنم ازش میپرسم توچی پختی کدبانو؟

ناامیدمی نویسه:هیچی:/

معلومه سرظهرگشنه شه..

_دستپختش خوبه ..چندشب پیش زرشک پلوبامرغ درست کرده بود!

معرررکه:)

_عنوان:))))خودم میدونم منظورمو

_گاهی باخودم فکر میکنم این همون حامده؟!!!!

همونه ولی خیلی تغییرکرده

ازدست رفت!!

خل شده..:)

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

هفتاددرصدآدمهایی که دور وبرِ مرا پرکردند آنهایی هستند که برایم کف میزنند و صادقانه نه برای امیدبیهوده دادن می گویند به من افتخار میکنند .. آینه ی وجودم راباخیال خوش آینده رنگ میزنند. اطمینان دارند موفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

دیشب خواب مادرشدن می دیدم شیرین بود،خیلی شیرین بود باشکم گنده ،پا به ماه رفته بودم کارگاه داستان نویسی! یادمه همه میگفتن صورتت زیباشده.بانمک شدی حتی از استرسی که برای زایمان داشتم سر کلاس سرموپایین گرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

میدونم اون لحظه رنگم پریدوصدام به لرزش افتاد

پرسیددلخورشدی وگفتم آره..

چندبارپرسیدومن هربارهمون جوابودادم تا مطمئن بشه،تعجب کرده بود!

عذرخواهی نکرد،نبایدم میکرد

فقط خواست که به دل نگیرم و توضیح داد!

احمقانه بود ناراحت شدنم!خیلللی احمقانه ست ناراحت موندنم ازدستش

ولی بهم برخورد!

پیام داده:نگارم،عزیزم،دلبرم

لطف کن ازمن ناراحت نباش

من باید قوانین رورعایت کنم

درضمن خیلی بِچَّه ای.

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

گیسوانت یکدست سپیداست

وهمه مشکی می بینندموهایت را..

اِلّا من که تورا از برم!

کمی ،فقط کمی امید دارم واقعه ای جوانت کند!

تو بیشتراز من امیدواری

آخرتو

واقعه رامرگ میدانی

ومرگ حق است!

ولی کاش عشق هم حق ِ توبود

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 15:05

دلتنگ اتفاقی فوق العاده ام

شبیه به یک دیدار :)

ویا بوسه ای نرم روی پیشانی ات:)

دلتنگ اتفاقی فوق العاده ام

اتفاقی چون شنیدن جمله ی"دوستت دارم"اززبان ِ تو

اینکه واژه های محبت آمیز راطوری به هم ببافی که دراین سرمای دی ماه گرمم کند

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۶ ساعت 22:28 توسط : نگار | دسته :

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 7:39

وقت هایی که ازمن دور میشوی ومی فهمم دلت هوایم راکرده است به آسمان می سپارم سلامم را به تو برساند. گاه باران..گاه آفتاب.گاه رنگین کمان فراموش نکن من همیشه درکنارتوهستم. کافی ست عشق را میمهان ِ قلبت کنی نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ ساعت 21:3 توسط : نگار | دسته : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 16:04

اصل قضیه این است دختری که الان میخواهد پوشش را انتخاب کند،چه انگیزه ای دارد؛یک انگیزه این است که"مادرم همین طوربوده است..عمه ام.خاله ام ومحیط مان همین طوراست"این یک لباس سنتی ست.نشانه ی طبقه عقب مانده درحال مرگ است .رشدوتکاملش به طرف ریختن این حجاب است.جلوش راهم نمی توانی گرفت.بخواهی ده سال دیگرهم ادامه ش بدهی،بعدیازده سال تمام می شود؛یعنی تکامل آن جامعه به چه طرفی می رود[به طرف]ترک آن سمبلهای سنتی اُمّلی.یک حجاب دیگرهم باهمان فرم هست اما نشانه این است که من یک طرز تفکر اعتقادی مذهبی خاص دارم .حجابی که آن اُمل داشت به این معنابودکه"خوب همه دارند،ماهم داریم..لباسی که همه دارند وکفشی که همه دارندوخب ماهم داریم!"این طرزتفکرنشانه هیچ ارزش انسانی نبود.اصلاارزش نداشت.یک عادت سنتی بود..به میزانی که درس میخوانَد،قدری شعورش رابالا میرود ومسافرتی میرود؛می بیند که زنان دیگر که[حجاب]ندارندهیچ کارشان نیست .درنتیجه اوکه خیال میکرد اگرچادرش کمی آن طرف تر برود"سوت"می شود،آن را برمی دارد.مگراین که اصلا کاری کنیم که هیچ کس نفهمد؛تابتوانیم این حجاب رانگه داریم!امایک[حجاب]مال نسل آگاهی ست که به پوشش اسلامی بر می گردد . این کسی که آگاهانه پوشش راانتخاب میکندمظهرچیست؟![مظهر]یک فرهنگ خاص؛یک مکتب خاص؛یک حزب فکری خاص؛یک جناح خاص است.این قیمت دارد،ارزش دارداین آدم ؛همین طورکه الان هم دیده میشود دربادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:09

من خیلی شده که براآدم دوستداشتنی های زندگیم نوشتم..کسی اماتاحالا کسی برای من ننوشته بودچیزی!

تاامشب..

 

چه حس خوبی یه دوست داشته شدن:)

 

 

 

 

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:09

  سرور همیشگی ست ❤️وقتی دلت گرم باشد به محبت کسانی که از جان دوست ترشان داری ...و یلدا مبارک ترین اتفاق برای پرواز دادن پرستوی لبخند🎈🎈ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 12:54

برای وحیدفال گرفتم اینطوراومد: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ به جلوه گل سوری نگاه میکردم که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ به این معنی که ای صاحب فال به جوانی وشادابی وزیبایی خویش مغرور مباش همه ی جمع هم تاکید کردن چه فال مناسبی براش افتاده اینقدکه اعتمادبه نفسش زیاده حافظم فهمید شب خیلللی خوبی بود^_^ خیلللیی خندیدیم:)) براپسرخاله بزرگه گرفتم این اومد: هیهات که رنج توزقانون شفارفت ان شاالله.ان شاالله که خوش بینی حافظ راست بگه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 12:54

جدیدا با دایی م حرف براگفتن دارم

شوخی میکنیم باهم؛وحتی میشه گفت خیلی صمیمی ودوستیم باهم"

مامانم میگه:دایی ت تو سن هفده هجده سالگی مونده

واسه همینه که همیشه باجوون ترازخودش رفاقت میکنه:)

دوستاش بزرگ میشن اما خودش همون همیشگی یه

_به هم بازی هاودوستای دوران بچه تربودن خودم فک میکنم

برعکس دایی ؛دوستای من تو همون بازی ها وعالم بچگی ان هنوز

انگار تنها منم که ازدنیای آدم بزرگا سر دراوردم

_گاهی دلم میخواد فریاد بزنم و به دوروبری هام بگم:خیلی خیلی دوستشون دارم

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:29

همش بهش میگم:ناامید نباش؛میگذره..میگذره تموم میشه

هی ناامیده وهی ناامیده وانرژی منفی میده

میگه مگه مرگ حق نیس من حقمو میخوام:////

گاهی چنان عصبانی میشم ازدستش که دلم میخوادجیغ بزنم سرش برو بمیر.خودتو بکش لعنتی.اه

یه بار نشد ازخدابخواد مشکلش که بسیاروحشتناکم هس"حل بشه

اوه یادم نبود نبایدقضاوت کنم.یادم نبود

شایدهم اونقدخواسته خسته شده

_خدایا ااااا!خواهشا این دختره رو آدم کن تا خفه ش نکردم

_دلم براش میسوزه؛ترحم نفرت برانگیزه .خودم میدونم

_چ وبلاگ خلوتی."

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:29

چندشب پیش؛بهم پیامک داد:نگارعزیزمم شبت بخیر..خیلی دوسسسسسستت دارم امشب هم داشتم تلگرامو چک میکردم دیدم نوشته:من شمارو بی نهایت دوست دارم :)) مطمئنم درست میگه!که خیلی عزیزم براش _یک عدد آقای مو سفید "فوق العاده مهرررربون که دایی مامانم هستن واز خیلی بچه بودنم منو دوس داشتن ودارن:)))ومنم ک عاشقشونم اصلا _ی بار آقاجونم تولدمو اس ام اسی تبریک گف .اینقدخوشحال شدم ک تهران بودیم دلم میخواس هرچه سریع تربرگردیم و غرق بوسه کنم آقاجونمو _الان میخوام به آقاجون پیام بدم.دلم تنگش شد آخخخخ خدا"همیشه فکرمیکنم مگه من چه کارخوبی کردم تو چنین عشق هایی رو به من دادی؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کاشفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:29

صفحه بندی